یادی از حمید عاملی، گوینده فقید رادیو، هم زمان با سالروز درگذشتش​ | قصه گوی شب

  • کد خبر: ۳۸۴۱۹۵
  • ۱۶ دی ۱۴۰۴ - ۱۵:۵۳
یادی از حمید عاملی، گوینده فقید رادیو، هم زمان با سالروز درگذشتش​ | قصه گوی شب
چراغ قرمز بالای شیشه روشن است. مهندس صدا با انگشتانش از پشت شیشه می‌شمارد؛ سه، دو، یک... و ناگهان همه چیز ساکت می‌شود جز صدای او «سلام بچه ها… امروز هم براتون یه قصه دارم.»

مریم شیعه | شهرآرانیوز؛ چراغ قرمز بالای شیشه روشن است. مهندس صدا با انگشتانش از پشت شیشه می‌شمارد؛ سه، دو، یک... و ناگهان همه چیز ساکت می‌شود جز صدای او «سلام بچه ها… امروز هم براتون یه قصه دارم.» گاهی ظهر‌های جمعه مهمان خانه مردم می‌شود، گاهی نیمه شب‌ها با «راه شب» و گاهی هم با سری تازه‌ای از «یک شب از هزار و یک شب». در همه آن لحظات هم، چند نسل، از شهر‌های مختلف ایران دور هم می‌نشینند، به متکا تکیه می‌زنند و با رادیو‌های چوبی کوچک و بزرگ، به صدای او گوش می‌دهند. داستان‌ها با صدای او دل انگیزترند.

اوج و فرودهایش، کار تصویر نداشته رادیویی را می‌کند. در «راه شب» اغلب مخاطبانش، راننده کامیون‌ها در جاده‌اند، نگهبانانی که پشت میزی در اداره‌ای نیمه تاریک نشسته‌اند و دانشجویانی که با چراغ مطالعه، شب را صبح می‌کنند. او در سال ۱۳۵۰ گوینده این برنامه می‌شود و سال ها، صدای آرام و گرفته اش همراه شب زنده داران می‌شود. او قصه شهرزاد را که قرار بود هزارویک شب دوام بیاورد، به نهصدقسمت رادیویی می‌رساند. شب پشت شب، حکایت پشت حکایت. 

متن‌ها را خودش بازنویسی می‌کند، بعد در استودیو می‌نشیند، نفس را تنظیم می‌کند و با همان صدای آشنا، دنیای افسانه‌ها را برای گوش امروز زنده می‌کند. اگر صدای او را از رادیو برداری، چیز زیادی روی کاغذ نمی‌ماند جز واژه ها، اما با نفس او، قصه‌ها جان تازه می‌گیرند. آدم‌ها هنوز هم، وقتی صدای گرم و کشیده حمید را می‌شنوند، به سال‌ها قبل پرتاب می‌شوند، به روز‌هایی که رادیو، تنها پنجره قصه‌های دور و دراز بود.

برای کودکان، برای بزرگ سالان

سال ۱۳۲۰ است. تهران. در یکی از محله‌های شهر، خانواده‌ای صاحب پسری می‌شوند که نامش را حمید می‌گذارند و قصه زندگی این قصه گو، از همین جا آغاز می‌شود. در نوجوانی سر از مجله‌ها درمی آورد. در سال ۱۳۳۴ برای «کیهان بچه ها»، «اطلاعات هفتگی» و «روشنفکر» داستان کوتاه کودک می‌نویسد. سطر‌های ساده‌ای که قرار است روی کاغذ، همراه تصویر، به دست بچه‌ها برسد. سه سال بعد، سال۱۳۳۷، راهش به ساختمان رادیو باز می‌شود. اول، در برنامه‌ای به نام «کار و کارگر» گویندگی می‌کند.

تمرین می‌کند که چطور خبر را بخواند، چطور گزارش را تعریف کند. کم کم کشف می‌کند که استعداد اصلی اش نه در صدای خشک و رسمی یک گوینده خبر، که در قصه گویی است، در اینکه یک متن داستانی را چطور بخواند که شنونده جلو چشمش صحنه را ببیند. سال‌ها جلو می‌آید. در دهه ۵۰ «راه شب» را اجرا می‌کند. برنامه‌ای که از نیمه شب تا سحر همراه خیلی هاست. صدایش در تاریکی، برای خیلی از شنوندگان شبیه چراغ زرد کم نور کنار تخت می‌شود. صدایش تبدیل به چیزی می‌شود که آدم‌ها را تنها نمی‌گذارد. 

در سال۱۳۵۲، وقتی «صبحی» داستان سرای معروف و پایه گذار سنت قصه گویی برای کودکان در رادیو‌های ایران از دنیا می‌رود، رادیو برای «قصه ظهر جمعه» به راوی تازه‌ای نیاز دارد و قرعه به نام حمید می‌افتد، کسی که هم نویسنده است و هم گوینده. او سال‌ها خارج از استودیو، روی میز کارش انبوهی از کتاب و کاغذ‌های یادداشت دارد. بیش از صد کتاب داستان برای کودکان می‌نویسد، قصه‌هایی که بعضی فانتزی و خیالی‌اند و بعضی دیگر جدی‌تر و اجتماعی. در دهه ۶۰، با همکاری واحد خاکدان کتابی به نام «توطئه حاکم» را منتشر می‌کند. 

داستانی کوتاه برای بزرگ سالان، در شانزده صفحه و با تیراژ ۱۰هزار نسخه. روایتی تمثیلی از قدرت و فساد که نشان می‌دهد ذهن او فقط مشغول افسانه‌های شرقی نیست، بلکه به سیاست و جامعه معاصر هم حساس است. مهم‌ترین پروژه مکتوبش، اما همان مجموعه «قصه‌های هزارویک شب» است؛ شش جلد و ۱۲۱۶صفحه که روی جلدشان، نام او به عنوان نویسنده می‌نشیند. 

قصه‌ها را از روی ترجمه‌ها و منابع مختلف گردآوری می‌کند، زبانشان را ساده و امروزی می‌کند، اضافات را کنار می‌گذارد و جای جای متن را مثل متن نمایشی تنظیم می‌کند تا بشود آن را با صدای بلند خواند. برای حمید مهم است که رابطه اش با مخاطب، فقط از پشت شیشه استودیو نباشد. دوست دارد چهره به چهره هم قصه بگوید و این کار را در شب نشینی جلسات شعر و کتاب انجام می‌دهد.

سوار بر امواج رادیو

وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در سال ۱۳۸۲ نام حمید عاملی را در فهرست «پیشکسوتان اهل قلم» قرار داد و در همان سال ها، بیماری به سراغش آمد. او مدت‌ها با سرطان ریه مبارزه کرد و باوجود سنگینی نفسش، هنوز کار می‌کرد.

در رادیو تهران برنامه‌ای به نام «قصه‌های یک روز تعطیل» داشت که هنگام پخش در سال ۱۳۸۵ و بعد از ۴۹ سال فعالیت از کار برکنار شد. ۱۰ دی ۱۳۸۶، رادیو تهران برای او مراسم بزرگداشتی برگزار کرد. چند روزی مانده به آخر خط. خودش در آن مراسم گفت که بعد از بازگشت از بیمارستان، دوباره پشت میکروفون خواهد نشست، اما این وعده عملی نشد. 

شش روز بعد و در ۱۶دی ۱۳۸۶ و در سن شصت وشش سالگی از دنیا رفت. او یکی از چهره‌های اثرگذار قصه گویی در ایران بود. کسی که سنت دیرینه نقالی و قصه گویی را از قهوه خانه و مجالس خصوصی به استودیو و امواج رادیو منتقل کرد. او کسی بود که نشان داد می‌شود ادبیات کلاسیک را با بازنویسی دقیق و زبان امروزی، برای بچه‌ها و بزرگ تر‌ها دوباره تعریف کرد.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.